تبليغاتX
فواد
معبری از نور

سلام

بی مقدمه و توضیح خاصی و دلیل خاصتر

بدلیل عدم بهره برداری درست از وبلاگم با نام فواد به عنوان اَحد مِن المدیرَین به وبلاگ فتح اسباب کشی نموده و زین پس اگر حالی و مجالی بود تراوشاتم را در وبلاگ مذکور نمایان میسازم  البته باز در همان مشی قبل نگارش بعمل خواهد آمد تا دوست چه خواهد !

یا علی

 http://jahad-ir.mihanblog.com/

--------------------------------------------------------------------------------------------
دوستانی که حقیر را لینک کرده بودند اگر مایل به ارتباط بودند در وبلاگ فتح در خدمتشان هستیم .


+ نوشته شده در 90/02/10ساعت 22 به قلم فواد نصر |

مختار!
        راهی نمانده است
                 همین امشب
                    از سریال بیرون بزن
                     پیش از آن که شمر و سنان کاری کنند
                                                    با کمک سازمان ملل
                                                                                    بیرون بزن 
                                                        با همین کیان ایرانی و همین ایرانیان
                                                   که نشسته اند پای گیرنده هایشان
                                           و با همین شمشیرها
                                که در دست فرزندان مالک است
                             به جنگ شمر برویم
                        و شمر همین آل خلیفه است
                    همین عبدالله است و همین عبیدالله
                و شمر همین شورای اعراب اند
             که منجنیق آورده اند در بحرین 
         و" آیات" خدا را می کشند و لگدمال می کنند 
      وگرنه اهل سنت با مایند 
    و عاشقان رسول الله با مایند
  تنها شمر و سنان
با آل سعود و آل خلیفه
  با آل شکم و آل حرام آن سویند
   و آل کاخ سفید و آل کاخ الیزه آن سویند
                                     و آل بی بی سی
                                       همیشه آن سو بودند

به مختار گفتم چاره ای نمانده
  باید از دل سریال بیرون زد 
                                      با اسب 
                                                 با شمشیر
                                                               با قایق های تندرو و با شعر 
                            که جهان همین کوفه ست
                            و عاشقان علی(ع) امشب 
                            بر پشت بام های زمین آتش روشن کرده اند

علی رضا قزوه -اردیبهشت ۱۳۹۰


+ نوشته شده در 90/02/06ساعت 11 به قلم فواد نصر |

نامه ای از مرداب به سید


بسم رب الشهدا

امروز سالگرد شهید سید مرتضی آوینی است .
ساعت ۱۵ سالن وزارت کشور میدان فاطمی. نرفتم.
چرا باید رفت به دیدن کسی که آنقدر دوستش داری که همه جا در فکر اویی اما او یادت نمی کند.
براستی چرا باید چنین باشد!. ما که حتما لیاقت نداریم،
اما آیا هل الجزاء الاحسان الا الاحسان، آقا سید مرتضی آوینی! ما تو رو دوست داریم.
با دوستدارانت مهربانتر باش، کمکی کن لااقل که ما از ازل انگار در مرداب عادات سخیف نه آنکه بگویم افتادیم و غرق شدیم ، نه .. کار از این حرف ها گذشته ما ماهیِ این مردابیم و این آب و عادات شده محیطِ حیاتِ ما ،
آری این چنین است احوال ما اگر جویای احوالِ مایی.
ملالی نیست جز دوری شما.

دوستدارت فواد
۲۰/۱/۱۳۹۰
تهران


+ نوشته شده در 90/01/20ساعت 21 به قلم فواد نصر |
 

 فقط همین را می دانم ، قله را تو فتح خواهی کرد

ابر تا بارانتان رانده است، ای بسیجی های کوچک سال!
مرگ در آغازتان مانده است، ای بسیجی های کوچک سال!
گر چه پایان شما را شهر، در طلوع رخوتش خوانده است
مرگ در آغازتان مانده است، ای بسیجی های کوچک سال!

   به مناسبت سال جدید
   برای اینکه روحتون شاد بشه
۱۳۹۰ -شهرک شهید محلاتی-  یا علی


+ نوشته شده در 89/12/24ساعت 18 به قلم فواد نصر |

برای تنوع حال خودم خودتون    .....

ایرانی مزدور
اوایل جنگ بود و ما با چنگ و دندان و با دست خالی با دشمن تا بن دندان مسلح می جنگیدیم.
بین ما یکی بود که انگار دو دقیقه است از انبار ذغال بیرون آمده بود! اسمش عزیز بود. شب ها می شد مرد نامرئی! چون همرنگ شب می شد و فقط دندان سفیدش پیدا می شد. زد و عزیز ترکش به پایش خورد و مجروح شد و فرستادنش به عقب.

وقتی خرمشهر سقوط کرد، چقدر گریه کردیم و افسوس خوردیم. اما بعد هم قسم شدیم تا دوباره خرمشهر را به ایران باز گردانیم.
            یک هو یاد عزیز افتادیم. قصد کردیم به عیادتش برویم. با هزار مصیبت آدرسش را در بیمارستانی پیدا کردیم و چند کمپوت گرفتیم و رفتیم به سراغش. پرستار گفت که در اتاق 110است. اما در اتاق 110 سه مجروح بستری بودند. دوتایشان غریبه بودند و سومی سر تا پایش پانسمان شده بود و فقط چشمانش پیدا بود. دوستم گفت:«اینجا که نیست، برویم شاید اتاق بغلی باشد!» یک هو مجروح باند پیچی شده شروع کرد به ول ول خوردن و سر و صدا کردن. گفتم:«بچه ها این چرا این طوری می کنه؟ نکنه موجیه؟» یکی از بچه ها با دلسوزی گفت:«بنده ی خدا حتما زیر تانک مانده که این قدر درب و داغون شده!» پرستار از راه رسید و گفت: «عزیز را دیدید؟» همگی گفتیم :« نه کجاست؟» پرستار به مجروح باندپیچی شده اشاره کرد و گفت:«مگر دنبال ایشان نمی گردید؟» همگی با هم گفتیم :«چی؟این عزیزه!؟»

رفتیم سر تخت. عزیز بدبخت به یک پایش وزنه آویزان بود و دو دست و سر و کله و بدنش زیر تنزیب های سفید گم شده بود. با صدای گرفته و غصه دار گفت:«خاک تو سرتان. حالا مرا نمی شناسی؟» یه هو همه زدیم زیر خنده. گفتم:« تو چرا اینطور شدی؟ یک ترکش به پا خوردن که اینقدر دستک دنبک نمی خواهد!» عزیز سر تکان داد و گفت :« ترکش خوردن پیش کش. بعدش چنان بلایی سرم امد که ترکش خوردن پیش آن ناز کشیدن است!» بچه ها خندیدند. آنقدر به عزیز اصرار کریم تا ماجرای بعد از مجرویتش را تعریف کند.

_ وقتی ترکش به پام خورد مرا بردن عقب و تو یک سنگر کمی پانسمانم کردند و رفتند بیرون تا آمبولانس خبر کنند. تو همین گیر و دار یه سرباز موجی را آوردند انداختن تو سنگر. سرباز چند دقیقه ای با چشمان خون گرفته برّ و برّ مرا نگاه کرد. راستش من هم حسابی ترسیده بودم و ماست هایم را کیسه کرده بودم. سرباز یه هو بلند شد و نعره ای زد:« عراقی پست می کشمت!» چشمتان روز بد نبینه، حمله کرد بهم و تا جان داشتم کتکم زد. به خدا جوری کتکم زد که تا عمر دارم فراموش نمی کنم. حالا من هر چه نعره می زدم و کمک می خواستم کسی نمی آمد. سربازه آنقدر زد تا خودش خسته شد و افتاد گوشه ای و از حال رفت. من فقط گریه می کردم و از خدا می خواستم که به من رحم کند و او را هر چه زودتر شفا دهد.
بس که خندیده بودیم داشتیم از حال می رفتیم. دو مجروح دیگر هم روی تخت هایشان دست و پا می زدند و کر کر می کردند.

عزیز ناله کنان گفت:« کوفت و زهر مار هر هر کنان؟ خنده داره. تازه بعدش را بگویم. یه ساعت بعد به جای آمبولانس یه وانت آوردند و من و سرباز موجی را انداختند عقبش و تا رسیدن به اهواز یه گله گوسفند نذر کردم دوباره قاطی نکند. تا رسیدیم به بیمارستان اهواز دوباره حال سرباز خراب شد. مردم گوش تا گوش دم بیمارستان ایستاده بودند و شعار می دادند و صلوات می فرستادند. سرباز موجی نعره زد و گفت:« مردم این یک مزدور عراقی است. دوستان مرا کشته و باز افتاد به جانم. این دفعه چند تا قل چماق دیگر هم آمدند کمکش و دیگر جان سالم در بدنم نبود یه لحظه گریه کنان فریاد زدم:« بابا من ایرانیم، رحم کنید.» یه پیر مرد با لحجه عربی گفت:« آی بی پدر، ایرانی ام بلدی؟ جوانها این منافق را بیشتر بزنید!» دیگر لشم را نجات دادند و اینجا آوردند. حالا هم که حال و روز من را می بینید.» پرستار آمد تو و با اخم و تخم گفت: « چه خبره؟ آمده اید عیادت یا هرهر کردن. ملاقات تمامه. برید بیرون!» خواستیم با عزیز خداحافظی کنیم که ناگهان یه نفر با لباس بیمارستان پرید تو و نعره زد:« عراقی مزدور، می کشمت عزیز ضجّه زد:« یا امام حسین. بچه ها خودشه. جان مادرتان مرا از اینجا نجات دهید

 کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 21

 لبخند های پشت خاکریز - آوینی دات کام


+ نوشته شده در 89/12/20ساعت 16 به قلم فواد نصر |
پیش تر
آن سال ها که کورش مرده بود
و ما خواب هفت پادشاه می دیدیم
آن سال ها
که خیابان پر از گل های کاغذی بود
و چرخ مملکت با خون مردم می گشت
اعصاب پدرم را در آسیاب خرد کردند
و مادرم را آموختند رخت بشوید
و خواهران مرا  
که پر از سادگی بودند
و دستشان
همیشه بوی گل گاوزبان می داد
به بوی ناخوش ریکا دادند
و ما را
و سادگی مارا
از مزرعه به چهار راه های ولگردی کشاندند
ما کشتزار را
که در هجوم ملخ های مسموم می مرد
رها کردیم
و گوسفندان را
در تنهایی پر از گرگ بیابان .

آمدیم
ودر غبار آهن و دود گم شدیم
امروز اما
برادرم هنوز عاشق فوتبال است
و برایش مساله ای نیست
که روزنامه ها چه می نویسند
او اصلا به باغ آگاهی ندارد
و در حالی که شعرهای خیام را می خواند
معتقد است
عصیان کامو کامل تر بوده است

...

او معتقد است نباید در سیاست دخالت کرد
ولی دنبال سس مایونز می رود
و اصلا باور ندارد
وقت گرانبهاتر از ساندویچ است
و قلبش مثل بورس سیمی زمخت است
و عاطفه اش را
با آهنگ های مبتذل کوچه بازاری
دزدیدند در سال های پیش
برادرم هیچ وقت در هوای بارانی قدم نمی زند
و برایش مهم نیست
که آفتاب باشد یا نباشد
او هیچ وقت گریه نمی کند
برادرم می ترسد
روبروی آینه بنشیند
او در چهار راه های ولگردی پرسه می زند
او سرگردان است
دیروز در خیابان زنی را دیدم
که مثل مردها می خندید 
و بستنی می خورد
و با سوئیچ ماشینش بازی می کرد
من از آن همه بی حیایی
غمگین شدم
اما برادم گفت
متشکرم چه مملکت متمدنی داریم
من به یاد مادرم افتادم
که هیچگاه بی چادر به خیابان نیامد
مادرم پر از حیا و نجابت است

...

و سهم پدرم از تمام تمدن
تراکتوری است
که پدرم با آن زمین را می شکافد
و عجیب خوشحال است
که خودش سوار ماشین است!

بیایید احساس خوشبختی بکنیم
وقتی از خیابان عبور می کنیم
بیایید بی غیرت باشیم
تا راحت تر تفریح کنیم
و فکر نکنیم
به لاله ها
اینها
آسایش ما را مخدوش می کنند
نگاه کن
دریا چقدر مناسب است
برای شنا کردن
بیا شنا کنیم
هر چند شاعری آن دورها ما را مسخره خواهد کرد . 

سلمان هراتی    .    این شعر در دو جا حذف شده برای اختصار


+ نوشته شده در 89/11/09ساعت 2 به قلم فواد نصر |

   

             
        

طلبه ها درس بخوانند  لله ،  فی الله  و بالله  ؛ این آنوقت میشود حوزه با برکت 


گوشه ای از مطلع بیانات حضرت آقا در جمع نخبگان حوزه علمیه قم ( منتشر نشده )
 
بسم الله الرحمن الرحیم

قال ابو عبدالله علیه السلام:
اوحی الله الی موسی ان عبادی لم یتقربوا الیّ بشئ احب الیّ من ثلاث خصال قال موسی یا ربّ و ماهی قال یا موسی الزّهد فی الدنیا

الف )  زهد

معنای زهد
0- زهد هم به معنای این نیست که انسان دنیا را یکباره کنار بگذارد
0- این که نه ممشای بزرگان دین بوده است ، نه معنای زهد این است .
0- زهد بی رغبتی است
0- حرص نزدن است
0- نچسبیدن به دنیا و زخارف مادی است

                                در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است 

                                            درویش نه به معنای صوفی و درویشی مصطلح.

 نبی مکرم اسلام فرمود :
از خدا خواسته ام یک روز گرسنه بمانم و یک روز سیر ؛ تا آن روزی که گرسنه ام ، از خدا طلب کنم ؛ آن روزی که سیرم ، خدا را شکر بگویم ( العفاف و الکفاف ).

     - فقط هم پول و این زخارف مادی زندگی نیست ؛
     -  شان و مقام و رتبه و وجاهت و محبوبیت و اینها هم جزوش هست ؛
        - برای دنیا کار کردن
         - برای دنیا درس خواندن 
          - برای دنیا تلاش کردن

ب) ورع

        الورع عن معاصی ــ  اساس کار , ورع است


ج) خشیت

         و البکاء من خشیتی  

     به این اکتفا نمی شود که انسان عبادت مفروض یا نوافل را بجا بیاورد ؛ 
         دل باید حق را سجده کند ، دل باید متوجه بشود ؛ که اگر متوجه شد ،
                                             آن وقت اشک جاری میشود .

بکاء از خشیت الهی

- ناشی از توجه دل است     - ناشی از معرفت است       - ناشی از خشوع است

آثار خشیت 
         
   اگر همه ی این ساز و کارها ی منطقی و معقول و درست را هم فراهم کنیم ، 
     اما این روح در ما نباشد ، این معنویت در مانباشد ، این گرایش اخلاقی نباشد ، 
                               کار بی فایده یا کم فایده خواهد شد ؛ پیش نخواهد رفت .

- دل خود ما برای ثبات احتیاج دارد به توسل و خشوع .


    سفارش مرحوم بهجت ( رضوان الله تعالی علیه )
میفرمودند این دعا را زیاد بخوانید : 
                           یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبّت قلبی علی دینک

 رتبه اهل خشوع 
                      

 در ادامه روایت میفرماید : 
« قال موسی یا رب ّ فما لمن صنع ذا فأوحی الله الیه یا موسی امّا الزاهدون فی
الدنیآ ففی الجنه و امّا البکاّئون من خشيتي ففي الرّفيع الأعلی لا يشاركهم فيه احد
 
          این رتبه عالی ، مخصوص این کسانی است که دل رقیق آنها ،
       دل حساس آنها در مقابل ذکرالهی به خشوع در می آید 
     و این خشوع ، چشم آنها را می گریاند
              
                             
     و امّا الورعون عن معاصیّ فانّی افتّش النّاس و لا افتّشهم
  اغماض الهی ، غمض عین الهی از بعضی از لغزشها و کوتاهی هایی که قهرا از آنها برکنار نیست.

 

نقش توفیق الهی در کسب معنویت 

وقتی طلبه وارد حوزه و این صراط میشود، 
با شوق و رغبت به معنویات و روحانیت به معنای واقعی کلمه است– در این شکی نیست –
 سالها هم در این راه ما راه رفتیم ، حرکت کردیم ، درس خواندیم ، نفس کشیدیم ؛ 
  اما در عین حال بایستی به خدای متعال پناه برد ، بایستی از خدا کمک خواست ،
     باید از او توفیق طلبید ؛ بدون توفیق الهی ، کار خیلی مشکل است . 

   امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه می فرماید :
                           هذا مقام من استحیا لنفسه منک و سخط علیها و رضی منک 
   این چه حالتی است ؟ این چه وضعی است که امام سجاد عرض میکند من شرمنده  هستم ؟

 

اهمیت معنویت 
                   
              کار معنویت ، کار دلدادگی به عالم معنا ، در حوزه اساس کار است 
                              - کمبود این معنا در حوزه به ما لطمه میزند .

ضرورت نصیحت
   
    دل جوان آماده است 
                        
  (( طلبه ها درس بخوانند  لله ،  فی الله  و بالله  ؛ این آنوقت میشود حوزه بابرکت ))



+ نوشته شده در 89/08/28ساعت 19 به قلم فواد نصر |

 

انا لله وانا الیه راجعون ... 
 

     فاصله بین مرگ و زندگی ...
 
       با اینکه می دانیم هر دو را خدا آفریده ،
لیبلوکم ایکم احسن عملا ...
                اما یکی فرح زاست و دیگری غم و اندوه را در دل لانه می دهد ...
 
دقایقی پیش از در خانه دوست هم محلی هم مسجدی و قدیمیمان آمدیم ...
  برای عرض تسلیت رفته بودیم ... پدرش امروز راه دیار باقی را پیش گرفت ...
      و من و تو از همه جا بی خبر لحظاتی در فکر آن چیزی رفتیم و سپس فراموش کردیم ...
                                     که اگر آمد فرصت بستن پلک هایمان را نیز به تو و من نخواهد داد ...


 

آری مرگ ...
 
مرگ  آن حقیقتی که ما را از بوته آزمایش به جهانی می خواند که در آن نه سری مکتوم می ماند و نه رازداری و نه ساتری و ستّاری
إلا ما رحم ربی
...
 
          و از آن شگفت آورتر باید شب را در مراسم جشن عروسی دیگر دوست هم محلی هم مسجدی و قدیمیمان بگذرانیم ... 

  که ما راست مسیری شگفت و عجیب که در هر لحظه آن امتحان و فتنه ای الاهی نهفته    است ...

 

و ما تدری نفس ماذا تکسب غدا و ما تدری نفس بای ارض تموت ان الله علیم خبیر
لقمان/ 34

 


+ نوشته شده در 89/01/28ساعت 17 به قلم فواد نصر |

به نام خدا

باغ کرامت


کتاب آن چنان تراشیده شده ، نرم و صیقلی است که ما را نه در مباحث تاریخی صرف فرو می برد و نه قصه و افسانه است ،
بلکه هم تاریخ و هم قصه هم مکالمه های متفکرانه و هم تحلیلی است بر ریشه های وقوع نهضت عاشورا ؛
شما را با ذهن ربیع جوان و خام که از همه جا بی خبر است ودر عین حال نفسی پاک دارد و از آن مهمتر دنبال حقیقت است ، همراه می کند و تاریخ این امت را ورق می زند و عقاید آنها را بررسی می کند ودر یک کلام می شد کتاب را تحلیل واقعه عاشورا دانست در قالب رمان و داستان ؛
در آخر باید کتاب را لبیکی به فرمایشات رهبری در زمینه پرداختن به رمان و داستان برای ترویج عقایدمان ، تاریخمان و انقلابمان ، ...  شمرد و چه بسیار کار نشده و بر زمین مانده !

از خواندن کتاب در شب و روز چهار شنبه س و ر ی بسیار لذت بردم - تنها در حجره تنهایی ام-
در آخر شعری زیبا از سید حسن حسینی را به نویسنده محترم و عزیز تقدیم می کنم :


آن روز بار دیگر                                        
 در گیرو دار حادثه ای مغموم                        
پیشانی بلند زمزمه ای ناب                   
          در رکعت گلوی تو                                 
                               ضربت خورد                            
و آفتاب نارس یک مفهوم                          
             در خانقاه خون تو                        
                              کامل شد ...                      
باغ کرامت است                                
                    گلوی تو                     
                                یا حسین !    

  

 

نامیرا اسمی است که صادق کرمیار برای رمان بیش از 300 صفحه ای خویش انتخاب نموده است ، در این رمان از اشخاص و نامورانی اسم آورده شده که اینچنین معرفی می شوند مانند

انس بن حارث کاهلی – که در زمره اصحاب پیامبر (ص) و امیر المومنین است ؛ در جنگ صفین از واقعه کربلا آگاه گردیده و مقتل آنحضرت را تا رسیدن ایشان برای عبادت و به انتظار برگزیده است -

عبدالله بن عمیر کلبی - او از سرداران سپاه معاویه در جنگ با روم و فارس ؛ از قبیله بنی کلب که با معاویه پیمان دارد چرا که مادر یزید از این قبیله است ؛ مردی است پر هیبت زبانزد در شجاعت و شرف ، مردانگی و جوانمردی اگر بر عقیده ای باشد بر آن استوار است در آخر امر به همراه ام وهب همسرش به خیل سپاهیان حضرت ابا عبدلله پیوست و شهید شد –

عمرو بن حجاج – رییس قبیله مذحج در کوفه از بزرگانی است که در خانه سلیمان بن صرد خزاعی پس از مرگ معاویه جمع شدند و پیام دعوت برای حسین بن علی (ع) فرستادند بسیار برای این امر تلاش کرد به تبلیغ آشکار و پنهان پرداخت در مقابل نعمان بن بشیر والی کوفه گردن کشی کرد مردان قبیله را در مقابل قصر ابن زیاد برای دفاع از هانی بن عروه  جمع کرد و هنگامیکه فریب ابن زیاد را خورد جز امیران شام و ابن زیاد شد و او که بر مختار به خاطر حضور مسلم بن عقیل در خانه اش رشک می برد ؛ مسلم را در بی وفایی اهل کوفه تنها گذاشت سعی در ممانعت از ملحق شدن دامادش ربیع بن عباس از قبیله بنی کلب و دخترش به حسین شد و او که برای جلب نظر عبدالله بن عمیر بسیار تلاش می کرد عبدالله را در کنار حسین یافت و خود را در کنار یزید -

شبث بن ربعی – از سرمایه داران در زمان معاویه و یزید ؛ ساکن کوفه از فرستندگان نامه برای حسین بن علی هر چند در کربلا در مقابل احتجاج اباعبدلله انکار کرد از مبلغین و یاری دهندگان حسین در زمان نعمان بن بشیر و خوار کنندگان عهد و پیمان خویش در زمان ابن زیاد مسلم را فراموش کرد ودر قصر ابن زیاد به فرمان او جز اولین یاران حاضر بود ؛ 
و خود را در کنار عمر بن سعد دوشادوش اشقیا یک پیاله یافت و ... .

شاید باز بر این مطالب از  باب بصیرت ، عوام و خواص ، قلم فرسایی از خامه ای خام و جستجو گر افزوده شد .... 
و من الله التوفیق .

                                    سال همت مضاعف و کار مضاعف

 

حیف است از آوینی حرفی ننویسیم که در این باب هر چه هست از این واسطه فیض جوشان است یادش گرامی 
                            
                 او می گفت :
                           آنان را که از مرگ می ترسند از کربلا می رانند

                              او می گفت
                                  بانگ الرحیل برخاسته است

                   و هدف را
                                لیرغب المومن لقاء ربه ....

 

                                                                        القتل لنا عاده و كرامتنا من الله الشهاده
                                                                                                                                  لهوف

 

 


+ نوشته شده در 89/01/23ساعت 15 به قلم فواد نصر |

 

خانه ای در کوچه باغ دل   
 ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه
                                                              آفتاب صورتت خورشید فردای
                                                                                                    همه
                  
  

ای
دل دریاییت کشتی نشینان را امید         
 وی نگاه روشن فانوس  دریای  
                                                               
  همه                     

   ای بیان دل نشینت بارش باران نور              
     وی کلام آتشینت آتش نای
        همه                              

خنده های گاه گاهت خنده خورشید سرخ       
شعله لرزان آهت شمع شبهای   
                                                                                                     
همه    

قامتت نخل بلند گلشن آزادگی       
سرو سرسبزیست سزاوار تماشای 
                                                                                            همه

 گر کسی از من نشانی از تو جوید    
 گویمش خانه ای در کوچه باغ دل پذیرای
                                                                                                            همه 

 لاله زار عشق یک دم بی گل رویت مباد       
 ای گل رویت بهار عالم آرای
                                                                                                    همه 

شعر خطاب به مقام معظم رهبری  
شاعر : حداد عادل


+ نوشته شده در 88/12/06ساعت 13 به قلم فواد نصر |

بسم رب الشهدا و الصديقين
 

لا يطمئن احد منا ان الان انا مع الحسين (عليه السلام)
انا مع الحسين(عليه السلام)  في المدينه
انا مع الحسين(عليه السلام)  من المدينه ا لي مكه
انا مع الحسين(عليه السلام)  في مكه
انا مع الحسين(عليه السلام)  و هو خارج من مكه

و لكن السوال ؟

هل ابقي مع الحسين(عليه السلام)  عندما تاتي رساله الكوفيين مضمختاً بدم مسلم بن عقيل و خذلان البيعه

هل ابقي مع الحسين(عليه السلام)  من تلك الحظه الي كربلا
هل ابقي مع الحسين(عليه السلام)  في حصار الجوع و العطش و الموت و القتل
هل ابقي مع الحسين(عليه السلام)  ليله العاشر من المحرم عندما يسمح لي ان اغادره في وسط اليل دون اخجل من احد او ينظر احد الي بعيون عاتبه ...

هذا هو السوال

ندعي انا و انتم اننا في هذا الخط اننا في هذا الطريق و لكن يجب ان نعمل لنبقي في هذا الخط لنبقي في هذا الطريق لنصل الي كربلا و لنكون مع اهل اليوم العاشر  ثباتاً و يقيناً و عنفواناً و تسليماً لله و عشقاً لامامنا و قائدنا و تضحيتاً من اجل ديننا و قيمنا و بالتالي في يوم العاشر لن يكون الا الفتح ...

اما فتح بالشهاده
بالجماجم بالرئوس المرفوعه علي الرماح بالخيام المحترقه بالنسا المسبيه ...

اما ان يكون فتح من هذا النوع فتح تاريخي من هذا النوع
و اما ان يكون فتح كفتح المقاومه الاسلاميه في جنوب لبنان ...
و كما سيكون فتح لفلسطين و لقدس ان شا الله

لكن المهم ان تصل اقدامنا الي معسكر الحسين(عليه السلام)  في يوم العاشر
 ان تثبت اقدامنا في معسكر الحسين(عليه السلام)  يوم العاشر

و ان لا تنهار

ارادتنا و لا عهدنا و لا عزمنا ... 

 

سید حسن نصر الله   

آمریکا توان به زانو درآوردن حزب الله لبنان را ندارد 


+ نوشته شده در 88/10/11ساعت 20 به قلم فواد نصر |

 

 «قل هذه سبيلى ادعوا الى اللَّه على بصيرة انا و من اتّبعنى»

بصیرت 

 

... اگر بصيرت نبود، انسان ولو با نيت خوب
، گاهى در راه بد قدم ميگذارد. شما در جبهه‌ى جنگ اگر راه را بلد نباشيد، اگر نقشه‌خوانى بلد نباشيد، اگر قطب‌نما در اختيار نداشته باشيد، يك وقت نگاه ميكنيد مى‌بينيد در محاصره‌ى دشمن قرار گرفته‌ايد؛ راه را عوضى آمده‌ايد، دشمن بر شما مسلط ميشود. اين قطب‌نما همان بصيرت است.

در زندگىِ پيچيده‌ى اجتماعىِ امروز، بدون بصيرت نميشود حركت كرد. جوانها بايد فكر كنند، بينديشند، بصيرت خودشان را افزايش بدهند. معلمان روحانى، متعهدان موجود در جامعه‌ى ما از اهل سواد و فرهنگ، از دانشگاهى و حوزوى، بايد به مسئله‌ى بصيرت اهميت بدهند؛ بصيرت در هدف، بصيرت در وسيله، بصيرت در شناخت دشمن، بصيرت در شناخت موانع راه، بصيرت در شناخت راه‌هاى جلوگيرى از اين موانع و برداشتن اين موانع؛ اين بصيرتها لازم است.

وقتى بصيرت بود، آنوقت شما ميدانيد با كِى طرفيد، ابزار لازم را با خودتان برميداريد. يك روز شما ميخواهيد تو خيابان قدم بزنيد، خوب، با لباس معمولى، با يك دمپائى هم ميشود رفت تو خيابان قدم زد؛ اما يك روز ميخواهيد برويد قله‌ى دماوند را فتح كنيد، او ديگر تجهيزات خودش را ميخواهد.
بصيرت يعنى اينكه بدانيد چه ميخواهيد، تا بدانيد چه بايد با خودتان داشته باشيد.

 هرچه ميتوانيد در افزايش بصيرت خود، در عمق بخشيدن به بصيرت خود، تلاش كنيد و نگذاريد، نگذاريد دشمنان از بى‌بصيرتى ما استفاده كنند؛ دشمن به شكل دوست جلوه كند، حقيقت به شكل باطل و باطل در لباس حقيقت.

 اميرالمؤمنين در يك خطبه‌اى از جمله‌ى مهمترين مشكلات جامعه همين را ميشمارد: «انّما بدء الوقوع الفتن اهواء تتّبع و احكام تبتدع يخالف فيها كتاب اللَّه».(4) در همين خطبه، اميرالمؤمنين ميفرمايد: اگر حق به طور واضح در مقابل مردم آشكار و ظاهر بشود، كسى نميتواند زبان عليه حق باز كند. اگر باطل هم خودش را به طور آشكار نشان بدهد، مردم به سمت باطل نخواهند رفت. «و لكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان». آن كسانى كه مردم را ميخواهند گمراه بكنند، باطل را به صورت خالص نمى‌آورند؛ باطل و حق را آميخته ميكنند، ممزوج ميكنند،

آن وقت نتيجه اين ميشود كه «فهنالك يستولى الشّيطان على اوليائه»؛ حق، براى طرفداران حق هم مشتبه ميشود. اين است كه بصيرت ميشود اولين وظيفه‌ى ما. نگذاريم حق و باطل مشتبه بشود.

 

وحدت

 

هرگونه وحدت با هر كسي مطلوب نيست،
بلكه زماني وحدت ارزش دارد كه براساس حق، باعث پيشرفت حق و در جهت رسيدن  به هدف مقدسي باشد

اگر منظور از وحدت، وحدت در فكر و عقيده باشد. نبايد براي دستيابي به وحدت از اعتقادات حق دست برداشت، چرا كه مطلوبيت وحدت به حق بودن محور آن است و حق نبايد فداي وحدت شود.  به هدف مقدسي باشد.

هر عاقلي مي‌داند كه تفرقه و اختلاف موجب هدر رفتن نيروها و فشل شدن جامعه مي‌شود. اما حقيقت چگونگي حصول اتحاد و محور وحدت از جمله مسائلي است كه بايد از آن ابهام‌زدايي شود.

 

 

 

 


+ نوشته شده در 88/07/23ساعت 9 به قلم فواد نصر |


انّ الراحل الیک قریبُ المسافة


حضرت زهرا (علیها السلام) فرمود: صائم با روزه خویش کاری نکرده (یعنی حق روزه را ادا نکرده) هر گاه زبان و گوش و چشم و جوارحش را از (آنچه که بر آنها حرام است) حفظ نکرده باشد.


حضرت آقا :
ما در طول سال و در مسیر طولانی حرکت خودمان در چالش با هواهای نفسانی، با گناهان، با فضاهای تاریکی که خودمان به دست خودمان به وجود می‌آوریم، با مشکلاتی مواجه می‌شویم. گاهی انسان برای این که حال دعا پیدا کند، مشکل دارد؛ گاهی برای این که قطره اشکی بفشاند، مشکل دارد؛ چون راه دشوار است، به وسیله خلاف‌ها و گناه‌های خود احاطه می‌شویم؛ اما قطعه ماه رمضان، آن قطعه‌یی است که حرکت در آن قطعه آسان است؛ مثل این است که در این راه دشواری که می‌خواهید به محلی یا به شهری برسید، گاهی مجبورید پیاده راه را طی کنید؛ گاهی مجبورید از آب بگذرید؛

گاهی انسان برای این که حال دعا پیدا کند، مشکل دارد؛ گاهی برای این که قطره اشکی بفشاند، مشکل دارد؛ چون راه دشوار است، به وسیله خلاف‌ها و گناه‌های خود احاطه می‌شویم؛ اما قطعه ماه رمضان، آن قطعه‌یی است که حرکت در آن قطعه آسان است

گاهی مجبورید از باتلاق بگذرید؛ یک جا هم می‌رسید به فرودگاهی که هواپیمای مجهزی آماده است تا شما را بی دردسر و با خیال راحت و پس از طی مسیر طولانی به مقصد برساند. آغاز ماه رمضان، رسیدن به همین فرودگاه است. خدای متعال راه را در ماه رمضان هموار کرده است و فضا را در ماه رمضان، فضای خالی از معارض قرار داده است. این روزه‌یی که شما می‌گیرید، نفس و هواهای نفسانی را به زنجیر می‌کشد؛ این عبادت‌ها، این دعاها، این خشوع‌ها، این ذکرها و این لیلة القدر همان وسایل همواری است که شما را فرسنگ‌ها جلو می‌برد؛ راهی را که در طول سال و در ماه‌های دیگر گاهی یک متر یک متر باید طی کنیم، می‌توانیم اگر همت کنیم و اگر خودمان را برسانیم، در ماه رمضان این راه را فرسنگ فرسنگ طی کنیم؛ لذاست که شما می‌بینید اولیای خدا از مژده رسیدن ماه رمضان خرسند می‌شدند و از فراق ماه رمضان اشک‌هایشان سرازیر می‌شد.

«واعلم انّک للرّاجی بموضع اجابةٍ و للملهوفین بمرصد اغاثةٍ و انّ فی اللّهف الی جودک و الرضا بقضائک عوضاً من منع الباخلین و مندوحةً عمّا فی ایدی المستأثرین و انّ الراحل الیک قریبُ المسافة و انک لا تحتجب عن خلقك الاّ ان تحجبهم الاعمال دونک(مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی) فرد دعا خوان و ثناگو، عرض می‌کند: «ای خدای من! من امید به تو را بر امید به غیر تو ترجیح دادم. پناه آوردن به تو را جایگزین پناه بردن به دیگران کردم و می‌دانم اگر کسی به سوی تو بیاید، راه نزدیک است... 


رمضان، قرآن  


پیامبر اعظم صل الله علیه و اله و سلم

با تشنگي و گرسنگي خود در آن، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را بياد آوريد. به فقيران خود صدقه بدهيد؛ بزرگان خود را در آن احترام كنيد؛‌ كوچكترها را مورد رحمت خود قرار دهيد و صله رحم بجا آوريد. زبانهاي خود را حفظ كرده، ديدگان خود را از آنچه نگاه به آن حلال نيست، نگهداريد.


یاشب افغان شبی یا سحر آه سحری

می کند زین دو یکی بردل جانان اثری



+ نوشته شده در 88/05/29ساعت 18 به قلم فواد نصر |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برخی به ما می‌گویند، چگونه با چنین یقین و اطمینانی سخن می‌گویی؟ من می‌گویم با ایمان به خدا و توکل به او و در قدم بعدی با تکیه بر شرافتمندترین مردم و رجال‌الله امکان ندارد که احساس شکست کنیم. هر کسی که ملتی فداکار و ثابت‌قدم مانند ما داشته باشد و کسی که چنین مردان مقاومی داشته باشد؛ چرا باید از آینده نگران باشد؟

ظرف هفته‌های گذشته برخی بر احتمال سقوط نظام جمهوری اسلامی تکیه کردند که این تنها توهمی بیش نیست. ایران با مردم و ملت خود در شرایطی که رهبری به درایت و ذکاوت و روحانیت امام سید علی خامنه‌ای دارد، از بحران خود با قدرت بیشتری خارج شده و این قدرت بیشتر نیز خواهد شد.

من به شما ملت خود در لبنان و فلسطین و عراق و منطقه می‌گویم که قدرت ما در وحدت ما نهفته است. قدرت ما در اراده ما و ایمان و یقین و اطمینان ما نهفته است».


ادامه یادداشت...

+ نوشته شده در 88/05/28ساعت 1 به قلم فواد نصر |

 

    

   ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم. سید ما و مولای ما، برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی.

 

ديروز، انگار بار ديگر علي(ع) بود كه به خطبه ايستاده بود، 

اما نه در كوفه و در ميان مردمي كه قدر او را نمي شناختند و به روز حادثه تنهايش مي گذاشتند،

بلكه در تهران، ام القراي كنوني جهان اسلام و در حلقه توده هاي بهم فشرده و عظيم ملتي كه در اجراي فرمان ولي خدا سر از پا نمي شناسند، از «بايد»ها كه مي گفت، ملت با تكبيرهاي بلند و برخاسته از ژرفاي دل با او همدلي مي كردند؛ به اين نشان كه اي ولي خدا! «از تو به يك اشاره و از ما به سر دويدن» و نوبت به «نبايد»ها كه مي رسيد، خروش مردم، سقف آسمان را مي شكافت كه «ما اهل كوفه نيستيم، علي تنها بماند». وقتي با مراد غايب - كه خود سايه اوست- به نجوا ايستاد، بغض جمعيت تركيد، دعا و اشك به هم آميخت كه «تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد»... نسيمي وزيدن گرفت، گويي به نوازش آقا آمده بود و ابري به بارش آمد و همراه با جماعت گريست... بغض آسمان هم تركيده بود... كلام آقا، ولي مثل هميشه فصل الخطاب بود و غير از بخش پاياني آن، همه شيرين و روح نواز...


+ نوشته شده در 88/03/30ساعت 3 به قلم فواد نصر |
 
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
 
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
 
سالها می گذرد، حادثه ها می آید
 
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
 
 
یکم؛
حاج آقا مصطفی آمده بود وساطت؛ برای طلبه ای پول می خواست. امام توجهی نکرد. دوباره رفت؛ بازهم نه! بار سوم که داخل اتاق شد و...
- مصطفی! این کمد و گنجه ای که پول زیادی هم داخلش هست در اختیار تو!هرچه پول می خواهی بردار و به این طلبه بده! ولی به یک شرط؛ جهنمش را هم خودت باید بروی! من دیگر حاضر نیستم به این طلبه به خاطر بی لیاقتی ، پول سهم امام بدهم، اما اگر تو حاضری بیا! این کمد، این گنجه، این هم کلید!
کلید را جلوی من گذاشت و از اتاق رفت بیرون...
دوم؛
منزل آیت الله کاشانی توی کوچه ما بود. آن چند روزی که امام آمده بود تهران برای مراسم خواستگاری و... آقای کاشانی امام را دیده بود و به پدرم گفته بود: این اعجوبه را از کجا پیدا کردی؟!
بعدها هم شنیدم که به طلبه های پای درسش گفته بود: قدر این سید را بدانید که این سید شما را نجات می دهد!
«هر حرفی را که گفته می شود به چشم نقد بنگرید، هرچه صاحب سخن بزرگ هم باشد، انسان نباید فورا حرف او را بپذیرد بلکه باید به دقت بررسی کند. حرف مرا که می شنوید، تعبدی نپذیرید، فکر کنید، استدلال کنید
«استاد ما می فرمود: وقتی بحث مرا نوشتید، پائین برگه یک اظهارنظری بکنید، ولو یک فحش! که من بدانم شما اظهارنظر کرده اید
  محسن حدادی

ادامه یادداشت...

+ نوشته شده در 88/03/12ساعت 18 به قلم فواد نصر |

 

خشت كج

 
 
این روزها كه هوای سیاسی كشور انتخاباتی شده است نامزدهای اعلام آمادگی كرده و احتمالی و طرفدارانشان هر كدام به گونه‌ای خودی نشان می‌دهند، عیبی هم ندارد، نشاط سیاسی لازم است و این سفره آزادی به بركت اسلام و مجاهدانش به دست امام عزیز برای همگان گشوده شد. اما آنچه تأمل‌انگیز است بعضی كلمات اظهار شده از كسانی كه انتظار نمی‌رود، به این گفتار دقت شود، در بخشی از مصاحبه اول انتخاباتی میرحسین موسوی آمده است:

1- «بنده بر روی اصول و ارزش‌های خود می‌ایستم و این‌گونه نیست كه خط قرمزی بكشم و افراد را گروه گروه و دسته دسته به مخالفت خود، نظام، حكومت و اسلام تبدیل كنم و بارها اعلام كرده‌ام كه بنده اصلاح‌طلبی هستم كه دائم به اصول رجوع می‌كنم.... بزرگ‌ترین مشكل زمانی پیش می‌آید كه ما با خودی و غیر خودی دانستن مسائل و ظواهر سبب افتراق در این حوزه شویم.... امروز وبلاگ برای حمایت از ما تشكیل شده است اما برخی از سایت‌ آن‌ها به ساختارشكنی و بیان حرفهای تند روی آورده‌اند كه بنده از این افراد و سایت‌ها دوری می‌كنم.»

2- «... نظارت استصوابی را در اوایل انقلاب نداشتیم...»

3- «... آیا یك گشت امنیتی می‌تواند جوانان ما را حفظ كند... نباید اینقدر نسبت به جوانان بدبین بود بنده این طرح را در صورت انتخاب شدن به عنوان رئیس جمهور جمع‌آوری خواهم كرد.»

4-«... این چه نوع آشكارسازی است و بنده به عنوان مرید امام به شما می‌گویم كه اگر به ایشان معتقد هستید به حرفهای حضرت امام توجه كنید...»

و اما در این مجال به اختصار فقط به سخن اول و دوم كه به همدیگر مرتبطند یعنی «خط قرمز نكشیدن» و «دسته دسته نكردن» و «به مخالف خود» و «مخالف نظام و مخالف حكومت» و «مخالف اسلام» تبدیل نكردن و «خودی و غیرخودی ندانستن» می‌پردازم گو این كه خود آقای میرحسین موسوی در این مصاحبه سایت‌های طرفدار خود را به ساختارشكن و غیرش تقسیم نمود و از آن‌ها دوری جست كه با گفته‌های دیگرش تضاد دارد. یعنی اگر قائل به تفكیك نیستید چرا نمودید؟ اما توصیه می‌كنم تفكیك‌كننده با ملاك واقعی باشید و اصول خود را از امام بگیرید كه توصیه نموده كه نااهلان و نامحرمان را شناسایی كرده و از تحویل انقلاب به آنان تحذیر فرموده‌اند. آری برادر، بحث «خودی و غیرخودی» اگرچه بظاهر اصطلاح جدیدی بنظر می‌رسد اما از جهت مفهوم و محتوا و جایگاه همزاد با ادیان الهی است تمامی انبیاء الهی و نبی مكرم اسلام و ائمه معصومین (ع) گرفتار دو گروه بوده‌اند. كفار یعنی دشمنان مسیر خدا، و كفارنمایان یعنی غیرخودی‌های خودی‌نما، دسته‌بندی كافر و مؤمن و منافق در قرآن و «ناكثین»، «قاسطین» و «مارقین» در نهج‌البلاغه و تعابیری چون «مِنّا» و «لیس منّا» و دستورات فراوان در برخورد با دشمن و شناخت آنان یعنی «تولّی» و «تبّری» و... جدید نبوده است و همین مبنا را امام راحل برای جهانیان‌، بازشناسی نمود و اسلام آمریكایی و اسلام ناب محمدی را تبیین نمود. كه من و امثال آقای میرحسین موسوی به اشتباه همه افراد را خودی ندانیم و احتمال بدهیم اسلام آمریكایی بدون مصداق نبوده است.

برادر گرامی مگر فراموش نموده‌اید كه در دولت شما توسط وزیر كشورتان از حضور غیرخودی‌ها در سرنوشت كشور استفسار شد و آن پیر روشن ضمیر و مراد خودی‌ها این‌گونه دسته‌بندی نموده و فرمود: «نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی را ندارند، و ضرر آن‌ها، به اعتبار آن‌ كه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند كرد و نیز با دخالت بی‌مورد در تفسیر قرآن كریم و احادیث شریفه و تأویل‌های جاهلانه موجب فساد عظیم ممكن است بشوند، از ضرر گروهك‌های دیگر، حتی منافقین، این فرزندان عزیز مهندس بازرگان بیشتر و بالاتر است...)(صحیفه امام، ج 20، ص 481)

برادر، امروز مسأله اصلی مشخص شدن مرز نیروهای وفادار به نظام اسلامی و عناصر مخالف اصل نظام و تشخیص صحیح این مرزبندی است، امروز دشمن شفاف‌تر از ابتدای انقلاب ولی پیچیده‌تر وارد شده است و در بین صفوف و اقشار مختلف با ظاهر اسلامی و قیافه‌های حق به جانب یاری‌گیری نموده است، سید بزرگوار به قول خودتان «اگر به امام معتقد هستید به حرفهای حضرت امام توجه كنید.» آن بزرگوار برای دوستی خود با افراد مختلف و درستی راه آنان ملاك قرار داده است و به من و شما ابلاغ نموده كه «من بارها اعلام كرده‌ام كه با هیچ‌كس در هر مرتبه‌ای كه باشد عقد اخوت نبسته‌ام. چهارچوب دوستی من در دوستی راه هر فرد نهفته است.» یعنی اگر راه او كج شد غیرخودی و غیر امامی است. آن فرزانه یگانه دوران فرموده‌اند «ما باید مدافع افرادی باشیم كه منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بریدند. ما باید دشمن سرسخت كسانی باشیم كه پرونده‌های همكاری آنان با آمریكا از لانه جاسوسی بیرون آمد. ما باید تمام عشقمان به خدا باشد نه تاریخ كسانی كه از منافقین و لیبرالها دفاع می‌كنند، پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهی ندارند، اگر ایادی بیگانه و ناآگاهان گول خورده كه بدون توجه بلندگوی دیگران شده‌اند، از این حركات دست برندارند، مردم ما آن‌ها را بدون هیچ‌گونه گذشتی طرد خواهند كرد... من در طول نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلام‌نمایی بعضی افراد ذكری از آنان كرده و تمجیدی نموده‌ام كه بعد فهمیدم از دغل‌بازی آنان اغفال شده‌ام.

آن تمجید‌ها در حالی بود كه خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می‌نمایاند و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود و میزان در هر كس حال فعلی اوست... (صفحه نور، ج 21) مناسب است به نمونه‌ای از تبیین روشنگری‌های خط امام راحل در تعریف خودی و غیرخودی توسط جانشین صالح و سكان‌دار كشتی انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دام‌ عزه كه در خطبه‌های نماز جمعه هشتم مرداد سال هشتاد و هفت ارائه فرمودند توجه شود معظم‌له فرمودند: «خودی كیست؟ خودی آن است كه دلش برای اسلام می‌تپد، دلش برای انقلاب می‌تپد، به امام ارادت دارد، برای مردم به صورت حقیقی نه ادعایی احترام قائل است. غیر خودی كیست؟ غیر خودی كسی است كه دستورش را از بیگانه می‌گیرد، دلش برای بیگانه می‌تپد، دلش برای برگشتن آمریكا می‌تپد، غیر خودی آن كسی است كه از اوایل انقلاب در فكر ایجاد رابطه دوستانه با آمریكا بود، به امام اهانت می‌كرد، ناراحت نمی‌شد، اما اگر كسی به دشمنان بیرون از مرزها یا همدستان آن‌ها اهانت می‌كرد ناراحت می‌شد، این‌ها غریبه‌اند، اسمشان چیست، هرچه می‌باشد... هركس این ‌طور باشد غریبه است.»

برادر گرامی حال نمونه‌هایی از حرفهای بی‌پایه و التقاطی یادآوری می‌شود.

1- روزنامه پیام آزادی، شماره 1. «... از منظر علم سیاست و جامعه‌شناسی، بحث تحت عنوان خودی و غیر خودی در حقیقت من درآوردی است زیرا اساس و پایه آن روی هواست.»

2- روزنامه نشاط شماره 141. «تقسیم‌بندی جامعه به دو دسته خودی و غیرخودی نه تنها به حال ملت و مملكت زیانبار است، بلكه تقسیمی است غیر علمی، غیر اخلاقی، غیر انسانی و غیر عادلانه، این تقسیم‌بندی، باقی‌مانده از جهان پیشامدن است.»

3- روزنامه فتح شماره 26. «كلمه خودی و غیر خودی در فرهنگ سیاسی جامعه ما یك واژه من‌‌درآوردی است و جایگاه درستی ندارد.»

اشتباه نشود این كلمات سخیف در زمان سیدمحمد خاتمی و وزارت ارشاد آن دلداده به بیگانه چاپ شد و اما آخرین سخن من هدیه‌ای به تمامی نامزدهای این انتخابات است و آن هشدار حضرت امام رحمت‌الله علیه به بنی‌صدر یكی از نامزدهای ریاست جمهوری اول انقلاب است كه فرموده‌اند: «كراراً من گفتم كه بیا برو از این گروهك‌های فاسد، از این منافقین برّی كن، حیثیت خود را از دست مده، بیا برو در ملاء عام و این‌ها را از خود بران، این‌ها تو را به تباهی می‌كشند و این گروهك‌هایی كه در اطراف تو جمع‌ شده‌اند. الا بعضی معدود آن‌ها همه گرگهایی هستند كه می‌خواهند تو را به تباهی بكشند، این‌ها را از خود بران و این‌ كه نتوانست بفهمد اسلام یعنی چه، و كشور اسلامی یعنی چه، و ملت اسلام یعنی چه... این خودش را به تباهی كشاند.» (صحیفه نور، ج 15، ص30)

سید بزرگوار من گفته شما در توجه به گفتمان امام را قدر دانسته و استدعا به تبلیغ آن دارم.

خشت اول چون نهد معمار كج تا ثریا می‌رود دیوار كج

پنجشنبه ۲۷ فروردين ۱۳۸۸

منصور غفوری

+ نوشته شده در 88/03/12ساعت 0 به قلم فواد نصر |

 

مفتقرا متاب روی از در او به هیچ سوی               زانکه مس وجود را فضه او طلا کند

 

رسول اكرم رو به سوى على كرد و فرمود: يا على، بدرستيكه فاطمه پاره‏ى تن و جان من است؛ اوست نور چشم من و ميوه‏ى قلب من؛ آنچه زهرا را ناپسند آيد، مرا نيز ناپسند است؛
و آنچه او را مسرور كند، مرا هم شاد و خرسند مى‏نمايد. او نخستين كسى است كه از خاندانم به من خواهد پيوست. يا على بعد از من، تا توانى به او نيكى كن... سپس پيامبر اكرم اين چنين دعا نمودند: بارالها، من تو را گواه مى‏گيرم، كه دوست مى‏دارم آن كسى را كه اينان را دوست بدارد و دشمن مى‏دارم شخصى را كه با اينان دشمنى كند؛ هر فردى با اينان از در صلح و آشتى درآيد، من هم با او در سلم و صفا خواهم بود؛ و هر كس كه با اين چهار تن در جنگ باشد من نيز با او در ستيزم؛ من دشمن كسانى هستم كه با اينان دشمنى كند، و دوست كسانى هستم كه آنان را دوست بدارد».

 

لفظ طیار تو معراج برد معنی را

اشک چشمان تو میخانه کند دنیا را

تکیه بر کعبه بزن سر بده آواز ظهور

چون که این کار تو خوشحال کند زهرا را

آن که در قدرت تو رفتن امروز نهاد

داد بر قبضه ی تو آمدن فردا را

کعبه را شوق طواف تو نگهداشته است

ورنه ریگ است و بگردد همه صحرا را

هرکه زنده است به خورشید سلامم ببرد

ما که مردیم و ندیدیم به خود گرما را

ای عطش تشنگی کوزه به دریا برسان

یک نفر یک خبر از ما بدهد دریا را

شیخ رضا جعفری


+ نوشته شده در 88/03/06ساعت 13 به قلم فواد نصر |
 
پاسخ سروش به میرحسین موسوی
 
آقاي موسوي شما که همه افتخارتان پيروي از امام است، چرا؟ شما که خود منصوب امام بوديد و به فرمان او بر صدر جلسات مي‌نشستيد چرا خبر درست و دقيقي از آن نمي‌دهيد؟ آيا فردا هم اگر به کرسي رياست‌جمهوري بنشينيد، همين‌طور «حق دانستن» مردم را محترم مي‌شماريد؟

ادامه یادداشت...

+ نوشته شده در 88/03/04ساعت 15 به قلم فواد نصر |
 
گزارش جمعيت ايثارگران درباره موسوي منتشر شد

 

خبرگزاري فارس: جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي در ارتباط با رويكردها و عملكرد موسوي گزارشي منتشر كرد. اين گزارش حاوي شكست سياست هاي دولتي كردن امور، ارزيابي پايبندي موسوي به گردش آزاد اطلاعات، وضعيت اقتصادي دوره ميرحسين مي باشد.


ادامه یادداشت...

+ نوشته شده در 88/03/04ساعت 15 به قلم فواد نصر |
 

فرشته‌ای بر روی خاک

آیت‌الله العظمى بهجت (ره) از مفاخر عصر ما بودند و کسانى که کمابیش با ایشان آشنا بودند می‌دانند که ایشان در یک اوج اعلا در علم و معنوّیت قرار داشتند. بنده معتقدم که آقاى بهجت در علم و معنوّیت نظیر نداشت. به تعبیر دیگر، ایشان فرشته روى زمین بودند و از برکات وجود ایشان بسیاری فیض بردند.

ایشان در طفولیت هم معنوّیت را احساس می‌کرده است‌ و از جوانى اهل سیر و سلوک بودند. یکى از دوستان ایشان که با هم به درس آقاى قاضى می‌رفتند، می‌گفت: «یک روز آقاى قاضى به موقع سر درس حاضر نمی‌شود، آقاى بهجت می‌گوید: ایشان حال‌شان خوب نیست، و یکایک حالات او را از خانه تا به درس را بیان می‌کند. وقتى آقاى قاضى وارد محل درس می‌شوند، طرف آقاى بهجت می‌روند و می‌فرمایند: «امروز شیرین کارى کردى!»؛

لذا باید از ایشان استفاده می‌‌شد و فقط در جوار ایشان بودن کفایت نمی‌کرد. حضرت آیت‌الله بهاء‌الدینى (قدس سره) می‌فرمودند: به آقاى بهجت گفتم: «شما بیرون بیا» یعنى بروز کن، شما براى حوزه خوب هستى ایشان در جواب گفته بود: «من معذورم.»


اساساً هر کس بیشتر موحّد باشد اخلاقش هم بهتر خواهد بود‌ و گرامی‌ترین افراد نزد خداوند باتقواترین آنان می‌باشد که: (وَ اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیکُمْ) و آقاى بهجت این گونه بود و به قول علاّمه طباطبایى (قدس سره) ایشان عبد صالح بودند. همیشه به طلاّب و ارادتمندان آقا توصیه می‌کردم ایشان را اذیت نکنند فقط از دور تماشا کنند و از ایشان تقاضاى دعا کنند یک کلام ایشان داشت و آن اینکه معصیت نکنید، آن را گوش کنند که درس اوّل تا آخر همین است.

این گونه بزرگان اهل کیاستند و «اَلْمُؤْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِاللّهِ» و به روح سیاست آشنا و اگر به این عوالم توجّه کنند از همه بیشتر می‌فهمند.

در اوایل ارتباط با آیت‌الله بهجت، مشکلات عدیده‌اى داشتم. با ایشان در میان گذاشتم، فرمودند: «معوذَتَیْنِ»بخوانید. به دستور ایشان مشغول شدم، تا رسیدن به منزل دیدم مشکلاتم برطرف شده است.

آیت‌الله محمود‌ امجد


+ نوشته شده در 88/02/31ساعت 14 به قلم فواد نصر |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

دلايل اصولگرايان براي حمايت از احمدي نژاد
20دليل براي حمايت از احمدي نژاد

نويسنده: امير علي فاطمي

همگرايي و توافق نهايي اصولگرايان در حمايت از محموداحمدينژاد محصول حداقل يك سال كار كارشناسي و بررسي هاي علمي و دقيق است. ارزيابي پايگاه اجتماعي رئيس جمهور در مقاطع مختلف، نحوه تعامل احمدي نژاد با مقام معظم رهبري و استعداد زايد الوصف وي در جلب پشتيباني و حمايت هاي ايشان، كارآمدي دولت و پاسخگويي به مطالبات عمومي، ارتباط با دهك هاي پاييني و مستضعف جامعه، دفاع از اقتدار و عزت ملت ايران در عرصه هاي بين المللي و... جملگي در يك كاسه شدن مواضع سه ضلع مطرح اصولگرا در حمايت از محمود احمدي نژاد تاثير فراواني داشته است.
    شايد بتوان در يك عكس فوري دلايل حمايت اصولگرايان را در 20گزاره ذيل هر چند ناقص خلاصه كرد:
   

 -1 ولايت پذيري و تائيدات پي در پي مقام معظم رهبري از عملكرد دولت
   

 -2 گفتمان دولت، گفتمان انقلاب

 -3 دفاع از اقتدار ملت و دولت اسلامي در برابر تهديدات و زيادهخواهي هاي اروپا و آمريكا
   

 4 - خدمت صادقانه به مردم بويژه محرومين و مستضعفين
    

5 - ورود رسمي به باشگاه هسته اي جهان
  

  -6 ورود ايران به باشگاه هوا فضا
    

-7 سفرهاي استاني ، نشاط بي نظير دولت نهم، افزايش سرمايه اجتماعي و ركورد نامه نگاري با دولت
 

   -8 ثبت بيش از 20 هزار اختراع در دولت نهم و اهتمام ويژه نسبت به علم و فناوري
   

 9 - ارتقاي و جهش 10 پله اي شاخص توسعه انساني در كشور
  

  -10 ارتقاي امنيت اجتماعي و مبارزه با بي بندوباري و جرايم اجتماعي
 

   -11 تقويت بدون هياهو و جنجال بسترهاي مدني در ايران (سازمانهاي مردم نهاد، احزاب، انجمنها ، اتحاديه هاو...)
 

   -12 استقبال از انتقادات سازنده به منظور هم افزايي براي اداره كشور
 

   -13 بيمه درمان و اجتماعي روستاييان و عشاير
 

   14 - مهار بحران مسكن با طرح مسكن مهر و اهتمام به مسكن روستاييان
 

   15 - واگذاري بخشي از سهام بنگاههاي اقتصادي قابل واگذاري دولتي به مردم در قالب سهام عدالت
 

   -16 كاهش نرخ سود بانك ها و توسعه صندوق هاي قرض الحسنه
 

   -17 افزايش دايري تلفن ثابت به بيش از 23 ميليون شماره و به روزرساني واگذاري آن در كشور، دايري بيش از 34 ميليون تلفن همراه، ارتباط دهي به بيش از 52 هزار روستا و...
 

   -18 ساده زيستي دولتمردان بخصوص دكتر احمدي نژاد
 

   -19 ارتقاي سطح درآمدي معلمان، اساتيددانشگاه، بازنشستگان و اجراي مرحله اي قانون مديريت خدمات كشوري
 

   20 - عضويت در باشگاه 12 كشور صادركننده گندم در جهان
    و موارد ديگري نظير خودكفايي در توليد سيمان، خودكفايي در فولاد، توسعه فعاليت هاي آب و فاضلاب، جلوگيري از روند تخريب جنگلها در كشور، كارآمدي در سياست خارجي، توسعه صددرصدي ظرفيت آلومينيوم كشور، دوبرابر شدن توليد زغال سنگ و..
    
روزنامه رسالت


+ نوشته شده در 88/02/26ساعت 19 به قلم فواد نصر |

 

 

 

 

 

 

 

 

نويسنده : حسن التل شهيد صدر از بارزترين چهره هايى كه اسلام را از جهت فكرى و روش سلوك تكان داد و در راه استعلاء و بسط آن تمام آنچه در وجود داشت را فدا نمود. وى مبارزه را از درون اسلام ، در كشف معايب و گرفتاريهايى كه جهان اسلام با آن مواجه بود، آغلز نمود، همانند مبارزه با وعاظ و مداحان پادشاهان كه رضايت حكام را بر دعوت اسلامى ترجيح مى دادند. اين حركت و فساد آنقدر ادامه يافت كه در موسسات دينى رسمى به اشكال مختلف نفوذ نمود.

اولين چيزى كه شهيد صدر به آن تكيه نمود، پايه ها و اساس سلوك اسلامى بود كه اين حقيقت در شخصيت وى در ابعاد مختلف دعوت بسوى حركت و رهبرى و تفكر جمع گرديده بود. لذا وى به روش دفاعى براى حفظ اسلام اكتفاء ننمود و از اين حالت خارج و به مبارزه طلبى زبانى ، فكرى روى آورد و نشاط اسلامى را از خندق دفاع به سوى درگيرى رو در رو و نمايان بيرون آورد، بصورتى كه انعكاس اين روش بواسطه شهيد صدر دشمنان را به حالت تدافعى و مقابله با اسلام وادرارنمود.


ادامه یادداشت...

+ نوشته شده در 88/01/19ساعت 13 به قلم فواد نصر |
 
«محمدعلي فارسي‌» درگفتگوي ‌اختصاصي‌بافارس:
آويني براي باورهايش روزي 18 ساعت كار مي كرد

خبرگزاري فارس:او در روز 18 ساعت كار مي كرد.مرتضي متناسب با باورهايش راه باريكي گير آورده و طبق آن حركت مي كرد هيچ وقت آدم ابتر نمي شد. مرتضي متناسب با باورهايش هدفي را پيدا كرده بود كه اگر هزار سال هم عمر مي كرد روزي 18 ساعت كار مي كرد.


«محمد علي فارسي» سازنده آثاري همچون قصه هاي جنگ، مهاجران، حقيقت گمشده، خلوت دل، عشايرعرب، سرزمين نخبگان و... است. او از جمله افرادي است كه در سري دوم ساخت روايت فتح و چند مستند ديگر در كنار «شهيدآويني» مشغول به فعاليت بوده است. در اين گفتگو سعي شده است خاطرات ايشان با آن شهيد بزرگوار و همچنين ديدگاه هاي «سيد مرتضي آويني» پيرامون سينما را بررسي كنيم.


ادامه یادداشت...

+ نوشته شده در 88/01/17ساعت 16 به قلم فواد نصر |

سید احمد خمینی...

image

 

                    شریعتمداری به ساواک: کنترل احمد خمینی را می توانم تقبل نمایم..

 

وقتی خبر زندان احمد به امام رسید، گفته بودند «بگذارید در زندان باشد و پخته شود»گزارشی هم از ملاقات شریعتی و سید احمد خمینی و شهيد مفتح و شهید بهشتی در خانه مرحوم مانیان هست که در آنجا شریعتی نسبت مقالات کیهان را به خود انکار می‌کند:نه تنها این مقالات از من نیست بلکه این سؤال را برای خود اهانت می‌دانم


ادامه یادداشت...

+ نوشته شده در 87/12/23ساعت 10 به قلم فواد نصر |

  هو الرفیق الاعلی  

 و ما تدری نفس ماذا تکسب غدا و ما تدری نفس بای ارض تموت 

ان الله علیم خبیر 


ادامه یادداشت...

+ نوشته شده در 87/12/08ساعت 12 به قلم فواد نصر |

شاعرى شعرى گفت

تاجری در خم شد
عارفی بازاری
در همان منزل اول گم شد
¤
شاعری خم می شد
منشی قبله عالم
می شد
¤
زاهدی نام خدا را به زبان جاری کرد
بعد ...
 
 

ادامه یادداشت...

+ نوشته شده در 87/11/14ساعت 16 به قلم فواد نصر |
بسم رب الشهدا و الصدیقین

غروب نزدیک می شود
و صدای الله اکبر مجاهدان راه آسمان را بر زمینیان می گشاید ....
       و این تصویر بهشت و جهنم است که در غزه تقسیم می شود ...... و باز هم شهادت ....

محرم گذشت ... عاشورا هم ....  ۲۲ روز هم اضافه ....

جنوب ..
راستی به یاد داریم که از جنوب گفتیم و چند روزی نیز آه کشیدیم ......


ادامه یادداشت...

+ نوشته شده در 87/10/30ساعت 15 به قلم فواد نصر |

فتح خون

فصل اول: آغاز هجرت عظیم

راوی

 در سنه چهل و نهم هجرت، ‌هنگام شهادت امام حسن مجتبی، ‌دیگر رویای صادقه پیامبر صدق به تمامی تعبیر یافته بود و منبر رسول خدا، یعنی كرسی خلافت انسان كامل، اریكه ای بود كه بوزینگان بر آن بالا و پایین می رفتند. روز بعثت به شام هزار ماهه سلطنت بنی امیه پایان می گرفت و غشوه تاریك شب، پهنه ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر كند، و این است رسم جهان : روز به شب می رسد و شب به روز. آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند !

بخوان قل اعوذ برب الفلق، كه این سرخی ازخون فرزند رسول خدا، حسین بن علی رنگ گرفته است و امام حسن مجتبی نیز با زهری به شهادت رسید كه از انبان دغل بازی معاویة بن ابوسفیان بیرون آمده بود، اگر چه به دست «جعده» دختر «اشعث بی قیس»

آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند وآه از دهر آنگاه كه بر مراد سِفلگان می چرخد ! .........


ادامه یادداشت...

+ نوشته شده در 87/10/07ساعت 12 به قلم فواد نصر |

سخن اول


«آن روزها اگر در تاريخ مي‌خوانديم كه در زمانه حاكميت حكام جور دست زوار كربلا را در ازاي زيارت قطع مي‌كردند و با اين همه هرگز زيارت كربلا تعطيل نشد، امروز تاريخ صحنه‌هايي بس عجيب‌تر را به خود مي‌بيند».

آري اين روزها به هر عاشقي كه مي‌رسي بغض غريبي در دل دارد،‌ كاش دستان تمام شيعيان در جهان را قطع مي‌كردند كاش چشمانمان را از ما مي‌گرفتند و ما نمي‌ديديم آنچه اين بار كافران بر سر خيمه‌گاه حسين (ع) آوردند. شايد با خود بينگاري كه زمانه عوض شده و ديگر مجالي براي اين دلتنگي‌ها نيست اما كربلا هنوز قلب تپنده تاريخ است تكه‌اي از عرش اعلي كه به حرمت حسين‌بن‌علي (ع) بر خاك فرش گسترد و عزت يافت. تو مپندار كه ما عاشقان ثارالله (ع) براي تكه‌اي خاك اينگونه فرياد واويلتا سر مي‌دهيم. كربلا ميعادگاه عشق‌بازي با خداست. پس برادر اگر شوق پرواز داري و زيارت حق را مي‌جوئي به پاخيز. چكمه‌هايت را بپوش ره‌توشه‌ات را بردار و هجرت كن امام حسين (ع) در صحراي كربلا انتظار تو را مي‌كشد.

كتاب گنجينه آسماني.

                                محرم در راه است ....... ــ ؟

     

  «عاشورا هنوز نگذشته است و كاروان كربلا هنوز در راه است و                                                                            اگر                           

تو   را هوس كرب و بلاست   بسم‌الله .........

 

               .....آغاز هجرت عظیم......

 


+ نوشته شده در 87/09/27ساعت 2 به قلم فواد نصر |